![]() ســـــپیدی از سپیــــــــده وام کردند ، زشــب ،ظلمت در آن ادغـام کردند ، فلـق سرخی بر این مجموعه افزود ، سپس او را به ســــــــارا نام کردند... من هم مثل همه بچه ها یه جائی بدنیا اومدم به اسم " زایشگاه" خاطره روز تولدم هم توی آرشیو بهمن 84 و بهمن 85 هست! بدون که با افتخار میگم: سر سختی ام را از سلسله جبال زاگرس، روح پاکم را از رود کارون، سر سبزی ام را از دشت های شیمبار، و خوی گرمم را از آفتاب همیشه تابان خوزستان گرفته ام. ایرانیم. عاشق ایرانم. ایران را دوست دارم. برای آبادیش تلاش می کنم.
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آذر 1388
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 جستجو
پیوندها
بی مهتاب شب (محسنی)
کاشکی.....!!!!! (مریمی) آدمی، یواشکی ولی...(مهدی) سارایی بیابان بارانی (محمدجوادی) یاس کبودوحشی(یاسی و محمدی) گروه تئاتر زهور (سیدی) خزان در آینه (احسانی) کاغذ بی خط (حسینی) خاطرات مانی مرموز (مانیی) سید محمد خاتمی من،تو و گروه جغرافیای شهری اهواز تاريخ و فرهنگ ايران (مهرانی) عرفان، آزادی، برابری (رضایی) سینما پارادیسو ( abseee) انجمن حمایت از بیماران تالاسمی مازندران (امیدی) بهترین سایت ها و مقالات نجوای قلم (علی) خرمردرند :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
بزرگ دنیای ِ من ِ کوچک
" دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند. " دلخوشي ها
از همان روز اول که به دنيا مي آييم دلمان خوش است دلمان خوش است که مادري داريم که شيرمان مي دهد دلمان خوش است که پدري داريم که مي توانيم با موهاي سينه اش بازي کنيم دلمان خوش است که همه گوسفند ها و گاو ها و مرغ ها براي شکم ما آفريده شده است دلمان به اين خوش مي شود که زمين زير پاي ماست و آسمان هم , دلمان به قيافه خودمان توي آينه خوش مي شود به اينکه مي توانيم چاي بخوريم و ته مانده اش را بريزيم روي ميز يا دلمان خوش مي شود به اينکه توي جيبمان يک دسته اسکناس داريم دلمان به لباس نويي خوش مي شود و به اصلاح سر و صورتي ذوق مي کنيم يا وقتي که جشن تولدي برايمان مي گيرند يا زماني که شاگرد اول مي شويم دلمان ساده خوش مي شود به يک شاخه گل يا هديه اي که مي گيريم يا به حرف هاي قشنگي که مي شنويم دلمان به تمام دروغ ها و راست ها خوش مي شود به تماشاي تابلويي يا منظره اي يا غروبي يا فيلمي در سينما و شکستن تخمه اي دلمان خوش مي شود به اينکه روز تعطيلي را برويم شمال و خوش بگذرانيم مثلا با خنده هاي بي دليل يا سرمان را تکان بدهيم که حيف فلاني مرد يا گريه کنيم براي کسي دلمان خوش مي شود به تعريفي از خودمان و تمسخري براي ديگران يا به رفتني به مهماني و نگاه هاي معني دار و اينکه عاشق شده ايم مثلا دلمان خوش مي شود به مستي و دود سيگاري و غرق شدن در روياهاي بي سرانجام به خواندن شعر هاي عاشقانه و فرستادن نامه هاي فدايت شوم دلمان ساده خوش مي شود با آغوشي گرم و حرف هايي داغ دلمان خوش است که همه چيز رو براه است که همه دوستمان دارند که ما خوبيم. چقدر حقيريم ما.... چقدر ضعيفيم ما... دلمان خوش است که مي نويسيم و ديگران مي خوانند و عده اي مي گويند , آه چه زيبا و بعضي اشک مي ريزند و بعضي مي خندند دلمان خوش است به لذت هاي کوتاه به دروغ هايي که از راست بودن قشنگ ترند به اينکه کسي برايمان دل بسوزاند يا کسي عاشقمان شود دلمان خوش مي شود به برآوردن خواهشي و چشيدن لذتي ووقتي چيزي مطابق ميل ما نبود چقدر راحت لگد مي زنيم و چه ساده مي شکنيم همه چيز را با شاخه گلي دل مي بنديم و با جمله اي دل مي کنيم دلمان خوش است به هم خوابگي هاي بي اعتنا به شب هاي دو نفري و نفس هاي نزديک روز و شب ها تمام مي شود و زمان مي گذرد دلمان خوش مي شود به اينکه دور وبرمان پر مي شود از بچه ها دلمان به تعريف خاطره ها خوش مي شود و دادن عيدي دلمان به اينکه دکتر مي گويد قلبت مشکلي ندارد ذوق مي کند و اينکه مي توانيم فوتبال تماشا کنيم و قرص نيتروگليسيرين بخوريم دلمان به خواب هاي طولاني و بيداري هاي کوتاه خوش است و زمان مي گذرد ....
. . . . حالا دلمان خوش مي شود به گريه اي و فاتحه اي به اينکه کسي برايمان خيرات بدهد و کسي و به ياد مان اشک بريزد ذوق مي کنيم که کسي اسممان را بگويد و يا رهگذري سنگ قبرمان را بخواند و فصل ها مي گذرد ... دلمان تنها به اين خوش مي شود که موشي يا کرمي از گوشت تنمان تغذيه کند يا ريشه گياهي ما را بمکد به ساقه گياهي دلمان خوش است به صداي عبور آدم هايي که آن بالا دلشان خوش است که راه مي روند روي قبر ما و دلمان مي شکند از لايه هاي خاکي که سنگ قبرمان را در مرور زمان مي پوشاند و اينکه اسممان از ياد بچه ها رفته است و زمان باز مي گذرد ... دلمان خوش است به استخوان بودن به هيچ بودن به خاک بودن دلمان خوش است به مورچه ها و موش ها و مارها .... ما آدم ها چه راحت دلمان خوش مي شود ما چقدر پستيم و چقدر حقير ما اشرف مخلوقات عالم هستيم و چقدر خوش به حالمان مي شود ما خيلي خوبيم و من دلم به نوشتن همين چند جمله خوش است چه کسي بود که مي گفت دلم غمگين است ؟
|+| نوشته شده توسط سارایی در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 ساعت 9:19
شب قدر
يا نورَالنور يا مُنورالنور يا خالقَ النور يامدبرَالنور يامقدرَالنور يانورَکلِ نور يانوراً قبلَ کلِ نوراً بعدَ کُلِ نورٍ يانوراًفوقَ کلِ نورٍ يانوراً ليسَ کمثلهِ نور... سبحانکَ يا لااله الا انت الغوث الغوث خلصنا منَ النارِ يا رب... الهى! مهربانى كن بر ما كه خواستاران صادق توييم و از در عنايت و احسان درآ. كه ديرى است تا بر خاك بندگى مخلصانه پا فرسودهايم و جان عاشق به پيش تو آوردهايم الهى! اگر مهر نورزى، در غربتم خدايا ! سنگين آمده ام و با کوله باري از گناه سبک بازم گردان ! خدايا ! سبک آمده ام و با دستهايي تهي سنگين بازم گردان ! خدايا ! همه عشق ها جاده هاي منتهي به توست .موانع را از پيش پاي وصال بردار ! اي خداي مجيب ! کدام دوست هر گاه بخواهيم حاضر است ؟! کدام محبوب هر گاه که بخواهيم پاسخگوست ؟!... اگر تو هيچ نگفته بودي جز همين کلام که : اجيب دعوه الداع اذا ذعان ( هر گاه مرا بخوانند پاسخ مي گويم ). براي آتش زدن به جان عاشقانت کفايت ميکرد . تو عين اجابتي به ما خواندن بياموز ! اي خداي رمضان ! ميهماني تو دعوت به نخوردن و نخواستن است . دعوت به پرهيز و ستيز است . همچنانکه دوست داشتنت دعوت به پذيرش ابتلا و بلا . به ما تفهيم کن که تو جهان را چگونه نگاه ميکني ؟ اي خداي شب قدر ! شب قدر بي ترديد مجراي نزول برکات توست . ظرف وجودمان را براي پذيرش برکاتت وسعت بخش ! خدايا ! کاري بکن که دل قرار بگيرد ! آمين يا رب العالمين ! التماسِ دُعا
|+| نوشته شده توسط سارایی در پنجشنبه بیستم مهر 1385 ساعت 23:46
رمضان ، ماه میهمانی خدا
سلام بر ماهى كه روزها بر آن فخر نفروشند و سرافرازى نكنند ..
|+| نوشته شده توسط سارایی در دوشنبه سوم مهر 1385 ساعت 14:9
مهر
پاييزه پاييزه برگ از درخت ميريزه
![]() هوا شده کمي سرد
زمين پُر از برگ زرد
ابرِ سياه و سفيد رو آسمون و پوشيد
دسته دسته کلاغا
مي رن به سويِ باغا
داد ميزنن به يکبار
قار و قارو قارو قار
.
.
.
....
پاييز با همه زيباييهاش از راه رسيد
و زيباتر از پاييز
مهرررررررررررررررررر
" باز اول مهر شد باز پاييز اومد ... باز مدرسه ها باز شد ...
مدرسه ها !!!!! کلاس اوليا ! روز اول مدرسه بهتون خوش بگذره
کنکوريا ! واستون آرزوي شروعي همراه با موفقيت رو دارم ،
همينطور پشت کنکوريا که هنوز روز اول مهر واسشون معنيش رو از دست نداده ... دانشجوها (دبستاني هاي روزاي گذشته) ! روز اول مهر در دانشگاه خوش بگذره !!! دانشجوهاي دودره باز هم بدونن : روزي که دودر شود دگر باز نخواهد گشت !!!!! دانشجوهاي پشت کنکوري ! که به غير از اول مهر ممکنه روزاي عادي هم فراموشتون شده باشه ، امروز اول مهرِ ، يادش بخير ! شاغلاي عزيز ! که روز اول مهرتون شده اولين روز بعد مرخصي ، به ياد شروع روزايي که فرار کردن از بعضي کارا واستون راحت بود و امروز واستون غير ممکنه شاد باشيد!!! مامان باباها ! روز اول مهر در کنار بچه هاتون خوش باشيد ، اگر هم ديگه اونقدر بزرگ شدن که اول مهر واسشون مهم نيست با ياد اولين روزي که دستشونو گرفتيد برديد مدرسه خوش باشيد... مريمي" راستی یادم رفت یه احوالی از هم دانشجوئیام بپرسم!!! دانشگاه آزادیا خوبید ؟؟؟ خوش میگذره ؟؟؟ ثبت نام کردید؟؟؟ جیب باباتون چطوره واقعآ که سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد بي پولي!!! هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان مي رسد سبب ضرر!!! پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب، از جيب و جان که بر آيد کز عهده ي خرجش به درآید...
اما به دور از همه این حرفها...
مهر ماه هميشه يادآورِ لحظات شيرينِ مدرسه رفتن ، بويِ کتابهاي نو ، سيب هاي زردِ زنگِ تفريح ، دفترهاي کاهي و نمِ بارووونِ...
دلم برايِ همۀ روزهاي ِ کوچيکي و پاييزي تنگ شده ...
کااااااااااااااااااااش کلاس اولي بودم...
![]() .
.
.
فقط ۳۰ روز فرصت داريم که دلِمون رو پُر از مهر کنيم...
.
.
.
نه! ۲۹ روز...
.
.
.
بجنبيد تا تمام نشده...
" سارا سُمبُلی بَلا "
|+| نوشته شده توسط سارایی در شنبه یکم مهر 1385 ساعت 21:26
|