تبليغاتX
بزرگ دنیای ِ من ِ کوچک‏
بزرگ دنیای ِ من ِ کوچک‏
" دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند. "
عشق...

به خانه مي رفت

  با كيف

 و با كلاهي كه بر هوا بود

 چيزي دزديدي ؟

 مادرش پرسيد ،

  دعوا كردي باز؟

  پدرش گفت ،

  و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد

 به

 دنبال آن چيز

  كه در دل پنهان كرده بود...

  تنها مادربزرگش ديد

 گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش

  و خنديده بود....

"مرحوم حسین پناهی"

 

|+| نوشته شده توسط سارایی در پنجشنبه سی ام آبان 1387 ساعت 21:14 |

28/08/85

 

one  year passed... Born of you in heart of mine!

                                  

|+| نوشته شده توسط سارایی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 12:9 |

وایسا دنیا ، من میخوام پیاده شم...
من از امروز تصمیم گرفتم آدم بدی بشم...

مسلمونی باشه واسه همه اونایی که مسلمونن

مسلمونایی که

-دروغ نمی گن!

- حق خواهر و برادر دینی شون رو نمیخورن!

-دورویی توی ذاتشون نیست!

- ضوابط رو بر روابط ترجیح میدن!

- چشم به ناموس مردم ندارن!

-مالشون حلاله حلاله!

-نماز روزه شون اصلآ ریا نیست!

- سیاهی روی پیشونیشون جای سجده های نماز شبشونه!

-و مسلمونن!!!!!!!

چون من از امروز میخوام :

-دروغ بگم!

- حق خواهر و برادر دینی مو بخورم!

-دورویی توی ذاتم بیاد!

- ضوابط رو بر روابط ترجیح بدم!

- چشم به ناموس مردم ...! (این یکی ازم بر نمیاد)

-مالم مهم نیست حلاله حلال باشه!

-نماز روزه ام....!

- سیاهی روی پیشونی....!

-و مسلمون...

اصلآ میدونید چیه:

دنیا به تلافی !

چی ؟؟؟

دنیا به تلافی !

چی ؟؟؟

دنیا به تلافی !

چی ؟؟؟

دنیا به تلافی !

چی ؟؟؟

دنیا به تلافی !

چی ؟؟؟

دنیا به تلافی !

چی ؟؟؟

دنیا به تلافی !

چی ؟؟؟

دنیا به تلافی !

چی ؟؟؟

دنیا به تلافی !

چی ؟؟؟

دنیا به تلافی !

چی ؟؟؟

دنیا به تلافی !

چی ؟؟؟

دنیا به تلافی !

چی ؟؟؟

دنیا به تلافی !

چی ؟؟؟

دنیا به تلافی !

چی ؟؟؟

دنیا به تلافی !

چی ؟؟؟

د

ن

ی

ا

ب

ه

ت

ل

ا

ف

ی

!

!

!

 

|+| نوشته شده توسط سارایی در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 14:56 |

...
هیچ کس اشکی برای ما نریخت ...

هر که با ما بود از ما می گریخت ...

چند روزی ست حالم دیدنیست...

حال من از این و آن پرسیدنیست...


چند روزی است، غم کم میخورم

کم که نه، هر روز کم کم میخورم

آب میخواهم، سرابم می دهند

عشق می ورزم، عذابم می دهند

گاه بر روی زمین زل می زنم...

گاه بر حافظ تفاءل می زنم...

حافظ دیوانه فالم را گرفت...

یک غزل آمد که حالم را گرفت:

 

... ما زیاران چشم یاری داشتیم

 

... خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

.....................

 

|+| نوشته شده توسط سارایی در دوشنبه ششم آبان 1387 ساعت 3:20 |

باران که می آید همه عاشق می شوند...
شادی فراوان برایتان در اولین بارش باران پاییزی ...

...

روی آن شیشه تب دار تورا هاااا کردم ،

اسم زیبای تورا در نفسم جا کردم ،

شیشه بدجوری دلش ابری و بارانی شد ،

شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ،

با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تورا ،

عکس زیبای تورا سیر تماشا کردم...

 

|+| نوشته شده توسط سارایی در شنبه چهارم آبان 1387 ساعت 14:11 |

یاد گرفتم که :

 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

 2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .

3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .

4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم...

 

|+| نوشته شده توسط سارایی در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت 15:5 |


بزرگ دنیای ِ من ِ کوچک‏
<