تبليغاتX
بزرگ دنیای ِ من ِ کوچک‏
بزرگ دنیای ِ من ِ کوچک‏
" دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند. "
دعای من در روز عیدفطر برای تو
خداوند، اون کسانی رو که ازش میخواهی کنارت باشن بهت نمیده، بلکه اون کسانی رو کنارت قرار میده که بهشون نیاز داری 

 بهشون  نیاز داری تا کمکت کنن تا کمک کردن رو یاد بگیری،

باعث رنجش تو بشن چون تا گچ درد سنباده خوردن روتحمل نکنه، یک مجسمه زیبا نمیشه،

 تو رو ترک کنن تا یادبگیری روی پای خودت بایستی،

 عاشقانه دوستت داشته باشن تا بدونی که تو هم باید عشق بورزی،

تا از تو انسانی ساخته بشه که خداوند میخواد تو اونطور باشی. 


خدای عزیزم،
 

اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، 

 زیباست چون دلی زیبا داره، 

درجه یکه چون تو دوستش داری و بهش نظر کرده ای، 

قدرتمند و قوی و استواره چون تو پشت و پناهش هستی و من خیلی دوستش دارم.

خدایا،

ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه.

خواهش میکنم بهش درجات عالی دنیوی و اخروی عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته آنگونه که به خیر و صلاحش هست برسه انشاا... .

خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه.


  خداوندا،

 همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،

هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد

و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود. 


دوستت دارم دوست عزیزم !
 


از هم اکنون، زمان داره برات شمرده میشه !

 در عرض 9 دقیقه حتما برات یه اتفاق خوشایندی خواهد افتاد یا یک خبر خوشی خواهی شنید .....


نه چون این متن رو خوندی یا خوندن این متن شانس میاره یا ارسالش برای کسی باعث رسیدنه خبر خوش میشه ...


 نه صرفاً  یک اتفاق خوش برات خواهد افتاد  به این خاطر که الان توی دلت میگی : 

" خدایا توکل به تو  !"

|+| نوشته شده توسط سارایی در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 14:25 |

من...
غنچه ای مغرور بودم


وقتی گل شدم بیشتر به خود می نازیدم.


صاحبخانه یک رقیب روبه رویم قرار داد.


از حسادت پژمرده شدم .


ولی هر وقت گلبرگی از من می افتاد یکی از گلبرگهای او نیز به نشانه ی رفاقت می افتاد.
تا بالاخره هر دو به یک گلبرگ رسیدیم.

صاحبخانه آئینه را از مقابلم برداشت و من نتوانستم مردن خود را ببینم...

 نویسنده: نامشخص 

|+| نوشته شده توسط سارایی در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 16:47 |

سپید...
اولین تار موهام سپید شد...
|+| نوشته شده توسط سارایی در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 18:35 |

شب قدر...
امشب آرزوهاتو روی بال فرشته ها بذار و تا رسیدنشون به آسمون دعا کن...

صدای اجابت که به دلت رسید

منو

 فراموش

نکن...

التماس دعا

|+| نوشته شده توسط سارایی در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 0:0 |

تقديم به چشمانت

حسادت مي کنم به رنگ ديوار، وقتي اتفاقي سايش بدنت به پوستش را حس مي کند.

حسادت مي کنم به آفتاب، وقتي با نوازش آرام پوستت به تو گرمي مي بخشد.

حسادت مي کنم به برگ گياه، وقتي در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هيجان زده مي کند و بي تاب و چرخان.

و حسادت مي کنم به پدرت، وقتي در زير نور گرم به او لبخند مي زني.

و به مادرت هم، وقتي چند لحظه پيش از خواب به ياد تو لبخند مي زند.

و به تختت که همه روز به هم آغوشي شبت پريشان و بهم ريخته است. 

و به فرش که چند تار مويت را ميان پرزهايش نگه ميدارد و به سادگي هم پس نمي دهد.

و به اتاقت که لذت بودن با تو را هميشه مي چشد.

و به آينه ات که هر روز گرمي نگاهت را حس مي کند .

و به کوچه ات، درختهاي باغچه ، چشمهايت وبه خودت، به خدايت و به اين قلم که از تو گفت. 

حسادت مي كنم به چشمان زیبایت كه هميشه از آنها عشق تو را درك كرده ام ...

نویسنده: نامشخص

 

|+| نوشته شده توسط سارایی در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 1:38 |

الهی...

الهی نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز ، شناخت تو ما را اَمان ، لطف تو ما را عیان.

الهی ضعیفان را پناهی ، قاصدان را بر سر راهی، مومنان را گواهی ، چه عزیز است آنکس که تو خواهی... 

الهی آی آرنده غم پشیمانی در دلهای آشنایان و ای افکنده سوز در دل تائبان ، 

ای پذیرنده گناهکاران و معترفان، کسی باز نیامد تا باز نیاوردی و کسی راه نیافت تا دست نگرفتی. 

 دستگیر، که چون تو دستگیر نیست .

دریاب ،که جز تو پناه نیست

و پرسش ما را جز تو جواب و درد ما را جز ز تو دوا نیست،

و از این غم جز از تو ما را راحت نیست...

مناجاتنامه خواجه عبدالله انصاری 

|+| نوشته شده توسط سارایی در شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت 1:49 |


بزرگ دنیای ِ من ِ کوچک‏
<